تبليغاتX
...هنوز هم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اين هم از بهار!

 

شروع

سلام. مدتهاست كه نتوانستم وبلاگم را به روز كنم، حالا كه اين فرصت پيش آمده، تمام روزهاي خوب سال 86 را تبريك مي‌گويم و روزهاي بدش را ... بگذريم!

آخرين تبريك مدل 86 مربوط به روز نهم ربيع الاول مي‌شد كه سالروز به درك رفتن عمَربن خطاب بود و اولين تبريك مدل 87 هم ميلاد خجسته‌ي حضرت رسول اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم است، يك تبريك ويژه هم هست كه نمي‌دانم مدلش 86 حساب مي‌شود يا 87 اما مهم، شروع سال نو خورشيدي است كه به همه‌ي شما گراميان تبريك عرض مي‌كنم با كلي آرزوهاي قد و نيم قد در سال جديد.

 

غول

بهترين بهانه‌ براي مدتها به روز نشدنم در اين مدت، غول مشهوري است كه حكايتش همان شتري است كه هر از گاه مي‌خوابد و باز برمي‌خيزد! به هر حال كنكور هم تمام شد، خوب و بدش هم مي‌ماند تا اعلام نتايج و فعلاً التماس دعاي خصوص با سُس اضافه!

 

تشكراتجاتها

از همه‌ي دوستاني كه در اين دوره‌ي فترت، لطف داشتند و سر‌ مي‌زدند و گاه گاهي هم از به روز نشدنم گله مي‌كردند تشكر مي‌كنم.

 

گريه روي شانه‌هاي شعر

از اتفاقاتي كه اواخر سال 86 رخ داد، برگزاري اولين همايش غزل پست مدرن بود كه بنده هم موفق شدم در اين مراسم شعر خواني حضور داشته باشم. بد نبود! حداقل به ديدن بسياري از دوستان مجازي مي‌ارزيد. مجموعه‌اي هم كه شامل حدود 80 قطعه شعر از شعراي پست مدرن بود با عنوان «گريه روي شانه‌ي تخم مرغ» اهدا شد. بعضي شعرهاي مجموعه، اشك شوق را بر گونه‌هاي احساس سرازير مي‌كرد و بعضي سروده‌هاي ديگر باعث مي‌شدند آدم سرش را روي شانه‌هاي شعر بگذارد و به حال ادبيات، هاي هاي گريه كند! حرف‌هاي بيشتر بماند براي وقتي كه سواد و مجالش را پيدا كردم!

 

سفر

اين كلمه‌ي سفر آنچنان به نوروز چسبيده كه به اين راحتي‌ها جداشدني نيست.

نوروز شد و دوباره وقت سفر است

در خويش مسافرت نمودن هنر است

زيرا كه ز حال خويشتن بي‌خبريم

اوضاع بليت و سوخت هم تلخ‌تر است

 

از اين حرفها كه بگذريم، دو رباعي و يك غزل تقديم به ...

 

خورشيد، باران و ديگر هيچ...

انگار دلم هواي باران دارد

نه...! ميل به خورشيد فروزان دارد

افسوس در اين هواي پر دودِ كثيف

يك لحظه نه اين دارد و نه آن دارد

 

چيزي نمانده...

شب ريشه دوانده است كه مهتاب نباشيم

اي كاش بر اين ريشه‌ي شب آب نباشيم

تا مطلع فجر و سحر اين شب تاريك

يك پلك زدن مانده اگر خواب نباشيم

 

بدون شرح

اين شعر را بعد از كلي انداز و برانداز كردن مي‌نويسم، با شعرهاي قبليم متفاوت است اما به هر حال برداشتهاي عجيب و غريب ممنوع، شرح خاصي هم ندارد!

 

دارم براي مرد شدن پير مي‌شوم

كم كم از اشتهاي «شدن» سير مي‌شوم

هي مي‌دوم كه اولِ اول شوم ولي

هر بار قبل از آمدنم دير مي‌شوم

تو گفته‌اي كه مرد شو، پاشو، بلند شو

پيش تو كودكانه زمين گير مي‌شوم

وقتي ميان چشم تو پرواز مي‌كنم

انگار بسته‌ي غل و زنجير مي‌شوم

سخت است انتخاب يكي از من و شما

وقتي ميان من و تو درگير مي‌شوم

تو انتخاب مي‌شوي و قبل از اينكه من

مردي شوم، ميان كفن پير مي‌شوم

 

پايان

|+| نوشته شده توسط مهدی آزاده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 11:52 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar