تبليغاتX
...هنوز هم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
!عنوان ندارد
اول: مباركه

اول از همه اسم جديدم مباركه. بالاخره به روز شدم، داشتم خفه مي‌شدم! خدا رحم كرد.

دوم: خداحافظي

همه آمده بودند، البته همه‌ي همه كه نه، اما خيلي‌ها آمده‌ بودند. همه خوشحال بودند، حداقل در ظاهر!
يادش به خير وقتي روزنامه‌ خريده بوديم، وقتي با كلي ذوق و شوق دنبال خودمون مي‌گشتيم...
خوشبختانه اسم همه‌مون بود...
حالا وقت پر كردن اون فرمهاي كذايي بود كه بايد صد تا خونه‌ي سفيد رو با اسم صد تا رشته پر مي‌كرديم و بعد منتظر مي‌شديم تا ببينيم بالاخره كدوم رشته و كجا...
دست بر قضا زد و همگي اقتصاد دانشگاه فردوسي مشهد قبول شديم و حالا همه هم‌كلاسي شده بوديم...
همون در و ديوارهايي كه روزهاي اول بوي غربت و تازگي مي‌داد حالا بعد از چهار سال بوي دلبستگيش خداحافظي رو غير ممكن مي‌كنه. حالا اين در و ديوارها شيرازه‌هاي دفتر خاطرات 4 سال جواني ماست. 4 سالي كه اي كاش ...
حالا جشن فارغ‌التحصيلي رو هم گرفتيم و رسماً‌ به همه اعلام كرديم، ما هشتادو دويي‌ها هم رفتيم...
حالا مي‌فهمم «ناگهان چقدر زود دير مي‌شود» چقدر زود اتفاق مي‌افتد، انگار همين ديروز بود كه شروع كرديم و شايد براي فردا هم امروز، همين ديروز باشد!
به هر حال تمام شد...
اين هم يك رباعي طنز به براي تسليتي تبسم آميز!

8 ترم گذشت، در به در، در خويشم
از توشه‌ي علم همچنان درويشم
اين بچه كه 4 سال صبرش كردم
امروز خدا رو شكر، فارغ مي‌شم!

سوم: براي يگانه نغمه‌ سراي سرسراي سكوت تنهايي‌ام!

اين غزل براي تو كه تمام نمي‌شوي و هر روز شعله‌هاي اشتياقم را زبانه مي‌بخشي...

صداي تك تك ساعت به وقت خواب آلود
و چك چك دو سه قطره ... كه زير سقف كبود...
و هفت رنگ قشنگي كه از تنم رد شد
نگاه تو، دو سه قطره و رنگها فرسود
تمام روزهاي مرا جمعه مي‌كند، باران
تو نيستي، از اين جمعه‌هاي خسته چه سود؟
و باز سـاعت ديـواريِ دلم خوابيـد
كه حيف! ساز من اين جمعه نيز كوك نبود
و من دوباره به جمعه دخيل / مي‌بندم
دو دست گيج خودم را به تخت خواب آلود
كه شايد از سرم اين هوا ... گرفت، ببين!
دوباره بغض من و يك دريچه‌ي مسدود
|+| نوشته شده توسط مهدی آزاده در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 0:45 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar